اسماعیل دزوار؛ کارگری که از بازداشتگاه سقز بازنگشت. اسماعیل، آرماتوربند و فرزند بزرگ خانواده، پدرِ دیار بود؛ مردی با دستهای پینهبسته که زندگیاش با کار و خانواده گره خورده بود. بر پایه گزارشهای منتشرشده، او در جریان اعتراضات سقز بازداشت شد و در ۱۷ مهر ۱۴۰۱،…
互动与广告
近 30 天帖子聚合
- 平均反应
- 0.3
- 平均评论
- 0
- 平均转发
- 2.4
- 广告帖子(30 天)
- 0
- 广告占比
- 0.0%
- 被提及(30 天)
- 0
榜单位置
各窗口最近一次榜单
暂未进入榜单
频道进入榜单池并满足数据条件后会显示名次。
最近帖子
按发布时间倒序,最多展示 8 条
آیناز جواهری فقط پانزده سال داشت؛ پانزده سال، برای رفتن خیلی زود است… سنِ مدرسه است، خندههای بیدغدغه، دفترهای نیمهنوشته و رؤیاهایی که تازه جوانه زدهاند. دختری که هنوز باید زندگی را ورق میزد، آزادی را لمس می کرد، میخندید و آیندهاش را میساخت. اما در روز۱…
فکر کردند با به «هدف قرار دادن مریم، جلوی چشم همکلاسیهایش، صدای آزادیخواهی خاموش میشود؛ اما اشتباه کردند... ما آزادی را رساتر از همیشه فریاد میزنیم.» مریم غواصی ۲۳ ساله ،اهل شیراز و ساکن مشهد بود، در جریان« اعتراضات سراسری ۱۶ مهر ۱۴۰۱ در شهر مشهد با شلیک مس…
(无文本内容)
فقط ۲۷ سال داشت؛ جوانی که زندگیاش در مسیر بازگشت از محل کار، ناتمام ماند. نگین صالحی، ساکن تهران و حسابدار یک فروشگاه صوتوتصویر بود؛ زنی مهربان، خوشبرخورد و کمی کمرو که روز ۱۶ مهر ۱۴۰۱، هنگام بازگشت از محل کارش در خیابان جمهوری، با صحنه اعتراضات مردم روبهر…
در شامگاه سرد ۱۹ دی ۱۴۰۴، در شازند اراک، مردی ایستاد که زندگیاش بوی خاک و دشت میداد. حسن قادری، ۳۲ ساله، چوپانی زحمتکش و پدر دخترکی سهساله به نام دریا. مردی که هر هفته راه دشتها را میپیمود تا برای خانوادهاش نان بیاورد؛ مردی که داغ برادر دوقلویش را با صب…
من احسان علیبازی هستم. فقط شانزده سال داشتم... متولد ۲۷ دی ۱۳۸۴ بودم؛ اصالتاً اهل ایلام و ساکن شهر قدس. وقتی مردم برای آزادی به خیابان آمدند، من هم کنار هموطنانم ایستادم. اما پاسخشان به صدای ما، گلوله بود. در اول مهر ۱۴۰۱، دوازده گلوله به من شلیک شد و زندگیام…
مهرنوش، مادر دو دختر بود؛ اما برای آزادی میلیون ها فرزند ایران ایستاد. مهرنوش اسفندیاری، ۳۲ ساله اهل گزنک استان مازندران بود که در جریان« قیام سراسری دیماه ۱۴۰۴ در منطقه افسریه تهران در حال اعتراض بود» که از پشت سر« شلیک مستقیم پاسداران رژیم به گردن او اصاب…
相似频道
基于 Telegram 官方相似频道推荐
暂无相似频道
等待相似频道抓取任务运行。