جعبه فلزى خوش آب و رنگى كه در عكس مشاهده ميكنيد،سى و پنج سال قبل كيف مهدكودك دايى جلال بوده و حالا شده جعبه ى كمك هاى اوليه مامان بزرگ! داستان ازين قرار است كه من در اتاق سخت مشغول كتاب خواندن بودم كه ناگهان مامان بزرگ با گفتنِ "عطى عطى بيا" مرا به ديدن سكانس…
عطیه محمدزاده:)
频道عطيه محمدزاده مؤسس کلینیک آکادمی همپات @hampat_ir تغذیه اطفال: @mamanatie
互动与广告
近 30 天帖子聚合
- 平均反应
- 60.5
- 平均评论
- 0
- 平均转发
- 4.5
- 广告帖子(30 天)
- 0
- 广告占比
- 0.0%
- 被提及(30 天)
- 0
榜单位置
各窗口最近一次榜单
暂未进入榜单
频道进入榜单池并满足数据条件后会显示名次。
最近帖子
按发布时间倒序,最多展示 8 条
این عکس رو سال ۹۶ گرفتم و متن بعدی رو نوشتم خیلی عجیبه الان که خوندمش هیچی ازون روز یادم نمیاد! هیچی! کاش اون روزا بیشتر مینوشتم...
ادامه پست قبلی👇 و پسرم که کمتر از بیست روز است که یاد گرفته راه برود. که هر جای خانه که باشم، چه کنار سینک و ظرفهای نشسته، چه پای کتابی که بالاخره بعد از چند روز بازش کردهام، چه وسط تا کردن لباسها، چه درست همان لحظهای که چای تازهدم ریختهام برای خودم، چه ح…
پریشب، یک پیامک آمد روی گوشیم. نوشته بود: «سلام عزیزم. فلانی هستم. چطوری میتونم ازت وقت مشاوره بگیرم برای بدغذایی دخترم؟» با دیدن اسم «فلانی»، ناگهان رفتم به بیست سال قبل. کلاس اول دبیرستان. مدرسهی فرزانگان نیشابور. فکر کن برمیگشتیم به سال ۱۳۸۶، زنگ تفریح ق…
ادامه پست قبلی: کتابهایی که میشد خواند و نخواندم. آدمهایی که میشد بیشتر دوستشان داشت و شاید نداشتم. روزها و هفتهها و ماههایی که رفتند و دیگر برنمیگردند. آخر ذهنم همیشه با یادآوری گذشته میرود پی همین چیزها. باز خوب است که نمیچسبم به این جور فکرها. اصلا…
ممنونم که برام کامنت گذاشتید. نمیدونم چیزی درباره آرکتایپهای شخصیتی شنیدین یا نه؟ نمیدونم چند نفر شما مثل من بُعدِ «آتنا»تون خیلی پررنگه. من هم چیزی از این کهنالگو ها نمیدونستم تا اینکه از چند نفر از دوستانم شنیدم که بهم میگفتن: «عطیه تو چقدرررر آتنایی!»…
#روزنوشته ساعت هفت صبح است. از همسرم خواستم کنار بچهها بماند و من بهجایش برای خرید نان بروم. حالا توی ماشین نشستهام و تا رسیدن نوبتم، مشغول نوشتن این چند خطم. نفرِ قبل از من، پسری حدود شانزده، هفدهساله است که نزدیک به نیم ساعت است جلوی نانوایی نشسته و تقر…
خوب شد دهانم را بستم! ساعت ۹:۱۵ شب بود. بچهها هردو حدود ساعت ۸:۳۰ خوابیدند. از اتاق آمدم بیرون. فقط یک چراغ کمنور را روشن گذاشتم و توی تاریکی با یک لیوان بزرگ چای داغ نشستم روی مبل. در پسزمینه تصوراتتان، صدای گوشنواز و نوستالژیک کولر آبی را هم اضافه کنید.…
相似频道
基于 Telegram 官方相似频道推荐
暂无相似频道
等待相似频道抓取任务运行。