در مسیرِ سفر ساعت ۵:۳۷ چهارراه به چهارراه که رد میشویم، متنفرتر میشوم. هرچهارراه نشانیِ بساطشان دیده میشود. حالم را بهم میزنند. ساعت ۵:۴۰ آدمهایی که اول صبح نشستهاند و سرشان را گرفتهاند، چه دردی دارند؟ ساعت ۵:۴۲ سنگی را بچهی از گور برخاستهای دیدم که…
اهل نوشتن
频道برای همرسانیِ بهترین یادداشتهای همسفران مدرسه نویسندگی @shahinkalantari
互动与广告
近 30 天帖子聚合
- 平均反应
- 19.8
- 平均评论
- 2
- 平均转发
- 5.2
- 广告帖子(30 天)
- 0
- 广告占比
- 0.0%
- 被提及(30 天)
- 0
榜单位置
各窗口最近一次榜单
暂未进入榜单
频道进入榜单池并满足数据条件后会显示名次。
最近帖子
按发布时间倒序,最多展示 8 条
🔥 شروع از ساعت ۱۶ امروز ⚡️کارگاه خودواژه: واژهشناسی و واژهسازی مدرس: شاهین کلانتری واژهکاری و واژهورزی در سه حوزه: طنز/شعر/علم درست و دقیق میآموزیم: چرا هر نویسنده و سخنرانی باید واژهشناس باشد؟ با چه معیارهایی سلامت یک واژهی نوساخته را ارزیابی کنیم؟ چ…
💫 بخانیم از تمرین همسفران دورهی آنلاین نویسندگی خلاق | نوشتهیی از یوتاب کیخا: کتاب به دست، روی صندلی کش آمده. پیشانیاش چین خورده است. پارچه است پیشانیاش؟ مثل گلگلی ننه فتانه؟ نه. چینِ گلدارِ ننه فتانه، چین پیری نبود. بوی بهار میداد. چین پیشانی پدربزرگ ا…
بگو ببینم، کلید احساساتم را ندیدهای؟ چند روز پیش مادرم پرسید: «کلید خانه را کجا گذاشتی؟» هر چقدر فکر کردم یادم نمیآمد. نمیدانستم کجا گذاشتم. بعضی میگویند: «شاد باش، خوشحال باش. دنیا دو روز است، میگذرد.» آخر مگر من میخواهم ناراحت باشم؟ اما ناراحتی وجود دا…
بعدش - رابطه مثل گیاه است. + خب این مثال دیگر خیلی قدیمی است. - به مراقبت دو طرف نیاز دارد. + خودمان میدانیم بابا. - علاوه بر آن به زمان هم نیاز دارد. +زمان برای؟ - برای بالیدن. برای گل دادن. + یعنی شناخت و امکان صمیمیت. درست؟ - بستگی به نوع گیاه دارد. چندان…
سوال تولدی امسال برای تولدم چه کنم؟ دلم مهمانی نمیخاهد. بچهتر که بودم دلم میخاست. هیچ چیز به اندازهی تولد با دوستان خوشحالم نمیکرد. ۱۰ سالگی پرسرگرمیترین تولدم بود. اولین سالی بود که داوود مرده بود. مامان تولد خفنی گرفت. بعد از آن برگشتیم به روال سابق. خ…
ایمان به خشتها من نویسنده نیستم. نویسنده برای نویسنده شدن خیلی تلاش میکند و دریایی از امید است. مثل مارتین ایدن. اما من مارتین ایدن نیستم. شبیهاش هم نیستم. شاید اگر کمی بیسواد و بیخانمان بودم، میشدم. یا شاید اگر دریایی از امید و پشتکار داشتم. من به نویس…
صحنههای ۱۸+ - فیلمش صحنهداره. چرا به لحظات معاشقه و برهنگی میگفتیم: «صحنه؟» بقیهی فیلم مگر صحنه نبود؟ امروز که خیرهی زعفرانپاشی خورشید روی پنجره بودم، زیر لب گفتم: «بندهی این نورم.» بعدش اما تنها ماندم با یک «چرا؟» که ارتباطی بین صحنه و نور است؟ گذشتها…
相似频道
基于 Telegram 官方相似频道推荐
暂无相似频道
等待相似频道抓取任务运行。